اشعار و ابيات كوتاه خواندني

چه سخاوتمند است پاییز 

که شکوه بلندترین شبش را 

عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد 

زمستانتان سفید و سلامت ...


برچسب‌ها: یلدا, پاییز, عشق
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۱ساعت ۱۶:۴۲ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 

 

یه مدینه یه بقیعِ یه امامی که حرم نداره

سینه زن ها؛ کسی نیست تا روی قبرش یدونه شمع بزاره

 

واویلا ... واویلا ... واویلا یاابن الزهرا (س)

 

دل بی تاب دیگه شد آب، که تو آفتاب، نه سایه بونی داره

نه یه خادم، نه یه زائر، نه کنارش یه روضه خونی داره

 

واویلا ... واویلا ... واویلا یاابن الزهرا (س)

 

مداح: محمود کریمی


برچسب‌ها: مدینه, بقیع, امام حسن, حرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۱۹ساعت ۲:۸ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 

 

پشت سر مرقد مولا، روبرو جاده و صحرا

بدرقه با خود حیدر، پیشرو حضرت زهرا

 

اینجا هرکی هرچی داره نظر حسین کرده

هر ستونی که رد می شی سیل جوونمرده

 

یا حسین لیبیک، یا حسین لبیک، یا حسین یابن ازهرا

 

اومدیم پای پیاده، روز و شب تو دل جاده 

اومدیم مولا ببینه، شیعه مشتاق جهاده 

 

تا دم آخر می مونیم، پای همین مکتب

مرده باشه مگه شیعه، تنها بشه زینب

 

یا حسین لیبیک، یا حسین لبیک، یا حسین یابن ازهرا

 

مداح: میثم مطیعی


برچسب‌ها: اربعین, مولا, حسین, کربلا, زینب
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۴/۰۹/۰۶ساعت ۲:۳۸ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 

 

عطسه هایم عرصۀ پاییز را پر کرده است

حرف رفتن می زنی هی صبر می آید فقط ...

 

شاعر: فرامرز عرب عامری

ارسال شده توسط: نازنین محسنی


برچسب‌ها: پاییز, صبر, عطسه
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۴ساعت ۱۲:۵۱ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 

در این دنیای بی حاصل چرا مغرور می گردی 

سلیمان گر شوی آخر خوراک مور می گردی


برچسب‌ها: غرور, مور, دنیا
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۶ساعت ۱:۱۲ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 

 

اگر چه دشمنی زشت است

اگر چه جنگ زیبا نیست

ولی پیکار با پستی، پلشتی، ناجوانمردی

عیار آدمی زادی ست

و جنگ با تجاوز گر

طلوع سرخ آزادی ست

پس... تفنگت را زمین مگذار

 شاعر: جواد محقق

منبع: پیامک 57


برچسب‌ها: دشمنی, جنگ, ناجوانمردی, تجاوزگر, تفنگ
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۴ساعت ۱۸:۵ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 

همان هایی كه از حیدر بریدند
حسین ابن علی را سر بریدند


نبود گر روی زهرا را نشانه
نمی زد كس به زینب تازیانه 


اگر محسن چو گل پرپر نمیشد 
بخون رنگین علی اصغر نمیشد

اگر فتنه نمیشد در مدینه
نمیخورد از عدو سیلی سکینه

همان حبلی كه بر حبل المتین شد
غل و زنجیر زین العابدین شد

همان آتش كه درب خانه پا شد
به دشت كربلا در خیمه ها شد

 

منبع: http://rezaghorbani7070.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۰۳ساعت ۰:۵۹ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 

 

گر به دولت برسی مست نگردی ، مردی

 گـــر به ذلت برسی پست نگردی ، مردی

 اهل عــــــالم همه بازیچه دست هوسند

 گـــــر تو بازیچه این دست نگردی ، مردی

 

شاعر: بدرالدین جاجرمی

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۲۰ساعت ۱۶:۴۴ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 

 

دریا اگر سر می زند بر سنگ ، حق دارد

تنها دوای درد عاشق ناشکیبایی است !

 

ارسال شده توسط: مهتاب (ماه بانو) 

http://asheghanehayman.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۳/۰۲/۳۰ساعت ۱۲:۴۳ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 


نگاه سرد مردم بود و آتش

صدا بین صدا گم بود و آتش

بجای تسلیت با دسته گل

هجوم قوم هیضم بود و آتش


شاعر: محسن عرب خالقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۱/۱۳ساعت ۱۹:۳۲ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 


بهار که می آید ، دستان باد بوی شکوفه می دهد.  
جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند. 

آرام و آهسته. 

خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند. 


منبع:  http://www.rosi.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۱ساعت ۱۰:۵۰ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 


گاه گاهی دل من میگیرد،

بیشتر وقت غروب...،آن زمانی که خدا نیز پر از تنهاییست

و اذان در پیش ست...

من وضو خواهم ساخت..

از خدا خواهم خواست که تو تنها نشوی....

و دلت پر ز خوشی های مداوم باش..


ارسال شده توسط: ارشین http://23869.mihanblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۰۷ساعت ۱۵:۲۱ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 


چه بسا مردمانی که شوند فدای مهدی

چه بسا عاشقانی که شوند برای مهدی

همه برگ های عمرم بشوند پاره پاره

که اگر من نبینم رخ دلگشای مهدی


ارسال شده توسط: مسعود http://btrmg.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۰۷ساعت ۱۴:۴۷ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 


عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من 
شب هجران نکند قصد دل آزاری من

روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من

برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پیِ دلداری من

اشک گرم و غم عشق آمد و جانا چه کنم 
گر به فردا نرسد این شب بیداری من

من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من 
قصه ی عشق شود قصه ی بیماری من

...

شاعر: لیلا کسری


برچسب‌ها: عشق
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۲۹ساعت ۱۰:۲۸ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 


نازم آن آموزگاري را که در يک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادي نويسد بر زمين

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند


منبع: www.beytoote.com


برچسب‌ها: کربلا, محرم
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۱۵ساعت ۱۶:۵۶ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 


ای دل ز ولایت علی شادی کن

احساس غرور و فخر و آزادی کن

با دسته گلی پر از درود و صلوات

از روز غدیر و شادی اش یادی کن


منبع: www.patugh.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۸/۰۱ساعت ۱۸:۴۴ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  | 


آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو خون جوانان ما می چکد از چنگ تو

ای ز شراره ستم شعله به عالم زده  امن و امان جهان یکسره بر هم زده

بر سر هر خرمنی در دل هر گلشنی آتش بیداد تو صاعقه غم زده

ثروت انبوه تو خون دل توده هاست کین تو بر سینه ها دشنه ماتم زده

دزد جهان خواره ای دیو ستم پاره ای عقرب جراه ای روبه مکاره ای

جور و جفا در تو هست مهر و وفا در تو نیست

زهر بلا در تو هست شهد صفا در تو نیست

در همه دور زمان چون تو ستم کاره نیست

عامل هر فتنه ای صلح و صفا در تو نیست

آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو  خون جوانان ما می چکد از چنگ تو

در همه گیتی به پاست نائره جنگ تو  گوش جهان خسته طبل بد آهنگ تو

مظهر شیطان تو یی دشمن انسان تویی ای همه اهریمنی سرحد فرهنگ تو

رسم تو عصیانگری کار تو ویرانگری تیره شده عالم از حیله و نیرنگ تو

دشمن هر ملتی موجب هر ذلتی  سایه هر وحشتی فتنه هر امتی


شعر: حمید سبزه واری

خواننده: اسفندیار قره باغی


برچسب‌ها: مرگ بر آمریکا, خون جوانان
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۶ساعت ۱۱:۳۸ قبل از ظهر  توسط علي آليپا  | 


اولین روز دبستان باز گرد  کودکی ها، شاد و خندان باز گرد

درس های سال اول ساده بود  آب را بابا به سارا داده بود

درس پندآموز روباه و خروس  روبه مکار و دزد و چاپلوس

با وجود سوز و سرمای شدید  ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم  ما پر از تصمیم کبری می شدیم

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود  جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم  لااقل یک روز کودک می شدیم


خلاصه شعری از: محمد علی حریری جهرمی

شعر کامل


برچسب‌ها: دبستان, کودکی
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۰۷/۰۶ساعت ۱۲:۱۲ بعد از ظهر  توسط علي آليپا  |