اي كاش سرنوشت جز اين مي نوشت ...

تو هيچوقت واسه من مثل يه شاخه گل نبودي
آخه گل كه ميدوني افسونگر و زيباست
هزار اسير و دلداده و عاشق داره اما
از تيغ غرورش چه زخمها كه رو دلهاست
نميخوام كه بگم حتي برام نوگل بهاري
آخه گل كه هميشه زيبا نمي مونه
تا بهار كه مياد قشنگ و پر غروره اما
بهار كه موندني نيست يه روزم نوبت خزونه ...
مردان خدا كه به حق پيوستند
از قيد تعلقات دنيا رستند
چشمي به تماشاي جهان بگشودند
ديدند كه ديدني ندارد بستند
اونم منو دوست داشتو رفت
هركسي كه منو دوست داشت ... رفت
كيه كه بمونه؟
اون كسي كه دوستم نداره؟
داره باورم ميشه
اون كسي ميمونه ... كه دوستم نداره

هیچ وقت به کسی دل نبند...
چون این دنیا اینقدر کوچیکه که
توش دوتا دل باهم جا نمی شوند...
ولی اگه دل بستی ازش جدا نشو
چون دنیااونقدربزرگه که دیگه پیداش نمی کنی.
با وفا باشي جفايت مي كنند
بي وفايي كن وفايت مي كنند
مهرباني گرچه آييني خوش است
مهربان باشي رهايت مي كنند
گفتمش: دل مي خري؟
پرسيد: چند؟
گفتمش: دل مال تو، تنها بخند!
خنده كرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاك افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود ...
در خواب ناز بودم شبي
ديدم كسي در مي زند
در را گشودم روي او
ديدم غم است در مي زند
اي دوستان بي وفا
از غم بياموزيد وفا
غم با همه بيگانگي
هر شب به من سر مي زند
گاهي آرزو مي كنم ...
كاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم
كاش خنده هايت آنقدر زيبا نبودند كه امروز آرزوي شنيدن يكبار، فقط يكبار ديگر آن را داشته باشم
كاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز چشمان من به آن لحظه بهانه گيرند و اشك بريزند
كاش حرفهاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز به خودم نگويم:
" آخه اون كه مي دونست چقدر دوستش دارم "
مبر ز موي سپيدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه اي پير مي شود گاهي
عقاب تيز پر دشتهاي استغنا
اسير سرپنجه تقدير مي شود گاهي
